7 ماهگی

ماهک خوشروی من 7 ماهه شدی روز 15 اردیبهشت 1393

این ماه کمی از شما راضی بودم بابت غذا خوردن. آب گوشت میخوردی با نون کم نمک.
بیسکوئیت مادر دوس داشتی و فرنی. کامل میچرخی و گاهی دستت زیر می مونه و تلاشت برا آزاد کردنش دیدنیه. مثل هر چیزی که روز به روز یاد میگیری اینم برامون لذت بخشه. آب دهنت داره آویزون میشه و لبت برق میزنه گلم.لب بالاتو هم می تو با آب دهت صدا در میاری.

مثل ماههای گذشته آروم هستی و خوشرو

اگر یك اسباب بازی بدیم همیشه با دست راست میگیری احتمالاً در آینده راست دست خواهی شد . البته می گن تا دو سالگی چپ دست یا راست دست بودن كودك مشخص نمیشه .



با حروف بی صدا و با صدا ، اصواتی از خودت در میاری و حركات زبان و دهانت عوض می شه. توی آغوشی می
زاریمت صفا می کنی وقت گردش.

عاشق لیمو ترشی و من گاهی دستت میدم. می دونم درست نیست اما چنان با لذت می خوری که....
کاش شیر و غذا رو انقدر دوس داشتی عزیزم و دل مامان رو شاد می کردی.
الهی مامان فدای ملچ مولوچت بشه دخترررررررررررررررر!!!!!!

از کارای بامزت علاقت به مسابقه survivor هست که با مامان میشینی و میبینی.

برا
ماهگی شما مامانی من و شمارو مهمون کرد و رفتیم کیش. حیف که بابا کار داشت و نتونست بیاد.
رفتیم هتل شایگان .خیلی تمیز و مرتب بود. حسابی به دو مامان و دو دختر خوش گذشت. شب ماهگرد 7 ماهگیت هم رفتیم رستوران ساحلی میر مهنا و ماهی و میگو خوردیم .تو سفرنامه شما گفتم.
رستوران موزیک زنده داشتن و برات آهنگ تولد زدن و مهمونا کف زدن. خیلی خوشحال شدم. دوس داشتیم تا آخر برنامه بمونیم اما شما خوابت میومد و باید برمی گشتیم هتل. از مامانی بابت این هدیه به یاد موندنی ممنونیم.

![]()
تو این سفر هم همراه خوبی بودی دخترم.من و مامانی یرای شما یه عالمه خرید کردیم و قرعه کشی مراکز خرید هیچی نبردیم....
اما با هم بودنمان همیشه برد ماست تو زندگی.


دوستت دارم مادرم
دوستت دارم دختر
ماهه من



7 ماهگی 

